حسن حسن زاده آملى
51
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
علىّ بن احمد ابيوردى ياد شده ، معّرفى شده است . و يكى از مآخذ « اسفار » صدر - المتألّهين است چنان كه در فصل پنجم موقف نهم الهيّات « اسفار » ج 3 ص 159 چاپ سنگى در بحث صادر اول فرمايد : « اشعار تنبيهّى ، قد ذكر صاحب « روضة الجنان » قريبا من الايراد المذكور بوجه آخر على قولهم - الخ » . [ نقل آراء در حقيقت نفس ] اختلاف اقوال در نفس ناطقه بسيار است تا به حدّى كه مناوى در « شرح قصيدهء عينيّهء » ص 5 ط مصر شيخ گويد به صد قول رسيده است ، « اختلف الاولون و الآخرون على مرّ الايّام و الاعوام فى النفس الناطقة الّتى يشير اليها كّل أحد بقوله « أنا » على زهاء مائة قول » . نقل آراء و مذاهب در امر نفس و ورود در ردّ و ايراد و يا توجيه و تأويل موجب خروج از موضوع رساله مىشود و آن را موكول به دروس معرفت نفس مىنمائيم و فعلا در تميز بين مذاهب سهگانهء ياد شده گوييم : ارسطو و پيروانش كه طائفهء مشّاءاند نفس را روحانية الحدوث و روحانيّة البقاء مىدانند . اينان كه نفس را در حدوث روحانى يعنى مجّرد از مادّه مىدانند ، آن را فقط به حسب ذات مجّرد از مادّه مىدانند ، يعنى به حسب فعل ، احتياج به مادّه دارد كه آن بدن و قوا و آلات بدنيّه است . ابن تفصيل را براى فرق بين عقل و نفس گفتهاند كه اگر موجود مفارق به حسب ذات و فعل هر دو ، مجرد از مادّه باشد عقل است ، و اگر به حسب ذات مجّرد باشد - نه به حسب فعل - نفس است . اينان حدوث نفس را به نحو تعلّق آن با بدن مىدانند ، نه به نحو انطباع در مادّه ، به اين معنى كه تعلّق را انحاء گوناگون است و يك نحو آن همين تعلّق نفس در حدوث و استكمال ، به بدن است امّا در بقايش از آن بىنياز است . انحاء تعلّق چون تعلّق ماهيّت به وجود ، و تعلّق ممكن به واجب ، و تعلّق عرض به موضوع ، و تعلق صورت به مادّه ، و تعلّق ملاح به سفينه ، و تعلّق شخص به مرآت ، و تعلّق عاشق به معشوق ، و تعلّق پدر به فرزند به مراتب تعلّق آن ، و غيرها است . برخى از اين